ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
490
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
قيمون در سه فرسنگى عكا برد و لشكر خويش تعبيه داد و با فرنگان روبرو شد . پسرانش الملك الافضل على و الملك الظاهر غازى و الملك الظافر خضر در قلب سپاه جاى داشتند و برادرش الملك العادل ابو بكر با لشكر مصر و لشكرهايى كه به آن پيوسته بودند در ميمنه بود و عماد الدين زنگى بن مودود صاحب سنجار و تقى الدين صاحب حماة و معز الدين سنجر شاه صاحب جزيرهء ابن عمر در ميسره جاى داشتند . صلاح الدين نيز در خيمهء كوچكى كه بر تلى مشرف بر ميدان جنگ نصب شده بود قرار گرفت . چون فرنگان بيامدند و انبوه مسلمانان را مشاهده كردند ، از اينكه خندقهاى خود را ترك گفته بودند پشيمان شدند . شب را درنگ كردند و بامداد روز ديگر به لشكرگاههاى خود بازگشتند . جنگجويان مقدمهء لشكر مسلمانان از پى ايشان تاختند و از هر سو راه بر آنان بستند و در خارج خندق آنان را محصور كردند . در بيست و سوم شوال مسلمانان پس از اينكه گروهى را در كمين جاى دادند بر دشمن تاختند . از فرنگان قريب به چهارصد تن حمله آوردند . مسلمانان واپس نشستند . فرنگان آمدند تا به كمينگاهها رسيدند . بناگاه به دام مسلمانان افتادند و حتى يك تن هم رهايى نيافت . فرنگان سخت دچار قحطى شده بودند چنان كه يك پيمانه گندم به صد دينار صورى رسيد و اين در حالى بود كه مسلمانان به آنان آذوقه مىرسانيدند . مثلا امير اسامه فرمانرواى بيروت از بيروت و سيف الدين على بن احمد المشطوب نايب صيدا از صيدا و از عسقلان و ديگر جايها براى ايشان آذوقه مىفرستادند . اگر اينان نبودند سپاهيان فرنگان از گرسنگى هلاك شده بودند خصوصا آنكه در فصل زمستان دريا طوفانى شد و كشتيهايشان از ساحل بريدند . چون زمستان در رسيد فرنگان چنان كه عادتشان بود با كشتيهاى خود به صور رفتند . آنان زمستانها را در صور مىگذرانيدند . چون ايشان دور شدند راهى از دريا به عكا باز شد مردم عكا نزد صلاح الدين كس فرستادند و از ستمى كه بر آنان رفته بود شكايت كردند . امير حسام الدين ابو الهيجاى سمين حاكم عكا بود . از آن همه درنگ ملامتبار و جنگهاى پىدرپى به صلاح الدين شكايت كرد . صلاح الدين به جاى او و يارانش نايب ديگر را با گروهى ديگر به عكا فرستاد و برادر خود الملك العادل را مأمور انجام اين مهم نمود . الملك العادل به كنار دريا آمد و در دامنهء كوه حيفا قرار گرفت و كشتيها و زورقها را گرد آورد و دسته دسته سپاهيان را به عكا مىفرستاد . چون دستهاى از سپاهيان تازه نفس داخل مىشد دستهاى از مدافعان پيشين شهر بيرون مىآمد . به جاى شصت امير كه در عكا بودند ، بيست امير وارد عكا شد . نايبان صلاح الدين در بسيج سپاهيان به عكا ، اهمال كردند . و شمار آنان كه از عكا خارج شدند از آنان كه به عكا درآمدند بيشتر بود . كارگزاران خزانهء صلاح الدين جماعتى از مسيحيان بودند . اينان به هنگامى كه سپاهيان براى ثبت نام يا گرفتن مواجب خود مراجعه مىكردند ، به درشتى سخن مىگفتند و آنان را مىرنجانيدند . بدين سبب جمع كثيرى از ايشان